.We never do anything well till we cease to think about the manner of doing it.
تعاریف:
اصل کم کوشی: انتقال اطلاعات از راه زبان بدون تلاش زیاد و گرفتن بیشترین بازده ارتباطی بدون زیان رساندن به اصل پیام وجریان انتقال آن را اصل کم کوشی گویند. (ترکیب و اشتقاق دو ابزار واژه سازی ، احمد سمیعی: 217)
اصل قیاس: تغییرات تلفظی، ساختاری، کاربردی و معنایی واژه ها را چنانچه بر اثر واژه های دیگر باشد قیاس گویند.(قیاس و واژه سازی: 287 )
اشتقاق: مراد از مشتق ترکیبی است که در آن "وند" به کار رفته باشد.
مقدمه:
با پذیرش پیشرفت سریع علم در کشور های صنعتی و ارتباط میان انسانها در سطح جهانی که هم اکنون به دهکده از آن یاد میکنند و قبول تغییر پا به پای زبانهای مختلف با این روند تند باید بپذیریم که زبان فارسی نیز از این قاعده مستثنی نیست و این زبان نیز در حال تغییر مستمر و شتابان است. این تغییر جهانی است و در بر گیرنده تمام زبانهای موجود جهان می باشد. اما کفه ترازوی این تغییر همیشه به ضرر کشورهایی بوده که به کشور مصرف کننده تولیدات علمی سایرملل تبدیل شده اند. یعنی زبان کشوری که تولید علم دارد تولید زبانی خوبی دارد و به دلیل توانمندی علمی نتیجتا اقتصادی و سیاسی به زبان برتر و محوری تبدیل شده و بر سایر زبانها تاثیر می گذارد. گواه این ادعا ورود رایانه از دهه گذشته به خانه های ایرانیان و ورود واژه هایی همچون ایمیل، فایل، فلدر، رفرش، لود، اینترنت، سایبرنت، سایبرکنفرانس، این باکس، آوت باکس، ورم، ویروس، اسپیکر، کیس، کی برد، مانیتور، پرینتر، دان کردن، هک کردن، هکر، سایت، پیکسل، رم، بایت، مگا، هارد ، مادر برد، یو اس بی، پورت، بار، سرچ، سرف، کافی نت، سی دی، دی وی دی و واژ ه های متعدد دیگر به زبان ما می باشد. مثال بعدی ورود فن آوری ارتباط تلفن همراه است که با ورود این فن آوری به ایران واژه های بلو توس، اینفرا رد، موبایل، ستینگ، تاگل، اس ام اس، ام ام اس، سِند کردن، دلیوری دادن، دلیور کردن، فون بوک، سیم کارت، میسد کال، ریسیود کال، دایل، پروفایل، دایورت، پین کد و ...وارد زبان فارسی شده است.
اینکه چرا پیش از متداول شدن این واژه ها فرهنگستان فارسی به فکر پیدا کردن معادل برای این گونه واژه ها میگردد جای این بحث نیست و ما در این جایگاه به بحث درباره اهمیت وراههای یافتن واژه های معادل برای این واژه های بیگانه می پردازیم. تا زبان فارسی را از این "سیل بنیان کن" (راههای فعال کردن واژه سازی در زبان فارسی علی اشرف صادقی: 242)هجوم واژه های غربی نجات دهیم. این هجوم نه تنها زبان فارسی بلکه زبان کشورهایی همچون فرانسه و آلمان را نیز در کنار سایر زبانها تهدید می نماید. در کشور فرانسه استقامت و سرسختی بیشتری در این باره به چشم می خورد و فرانسه زبانها سر سختانه مصمم به حفظ زبان خود هستند که هویت فرهنگی آنها می باشد و فرهنگستان فرانسه ازتاثیر گذارترین فرهنگستانها در جهان می باشد.
راههای فعال کردن واژه سازی در زبان فارسی علی اشرف صادقی
مبانی علمی واژه سازی و واژه گزینی نوشته آقای علی کافی
ترکیب و اشتقاق دو ابزار واژه سازی ، احمد سمیعی
1. واژه سازی در زبان فارسی
برای واژه سازی در زبان فارسی دو راه حل معرفی شده است اول اقتباس عینی واژه های مهاجم و دیگری یافتن معادلهای فارسی برای اینگونه واژه ها. راه اول بی هیچ شکی از طرف تمام افرادی که خواهان حفظ زبان فارسی می باشند مطرود می باشد. بنا براین راه دوم راه مطلوب و پسندیده حفظ زبان است که برای پیمودن این راه شیوه های ذیل در ایجاد واژه های نو معرفی شده است. اما پیش از آن لازم است چند اصل مهم در واژه سازی بر گرفته شده از مقاله مبانی علمی واژه سازی و واژه گزینی نوشته آقای علی کافی معرفی گردد.
اصل اول بر ضرورت علم آموزی صحه می گذارد.
اصل دوم موضوع زبان فارسی زبان علم : یعنی آموزش علوم مختلف در دانشگاهها باید به زبان فارسی باشد. در این باره اختلاف نظر وجود دارد وبرخی این اصل را رد می کنند و برخی معتقدند تمام مقاطع تحصیلی باید به زبان فارسی تدریس گردد وعده ای حد وسط را اختیار کرده و معتقدند باید تا سطحی از علوم به زبان فارسی و سطوح بالاتر به زبان انگلیسی تدریس گردد.
اصل سوم بر توانمندی زبان فارسی در ایجاد واژه های نو دلالت دارد.
اصل چهارم اطمینان بر معیار شدن واژه انتخاب شده بر اساس فدرت نفوذ دستگاهی از طرف دولت با نام "فرهنگستان" و لازمه پذیرش واژ های انتخاب شده توسط جامعه.
1.1اشتقاق و ترکیب
در زبان عربی برای نمونه اگر بخواهند واژه هایی از واژه ی "علم" بسازند، طبق ساختارهایی خاص آن را به قالب هایی می برند و با افزودن واج یا واج هایی به آغاز، میان و پایان آن، واژه هایی مشتق پدید می آورند كه اغلب صورت خود واژه شكسته می شود و مثلا "علم" در واژه های تازه، به طور سالم دیده نمی شود؛ چنان كه در واژه های:"علم- علوم، عالم، علماء، علیم، معلوم، اعلام، استعلام، تعلیم، تعلم، علامه، اعلم، معلم، معلمه، معلومات، متعلم، عَلَم، اَعلام"این نكته دیده می شود. ولی در زبان فارسی، نخست آن كه : دایره ی مشتق ها بسیار محدود است، و دیگر آن كه :روش ساختن واژگان نو مانند زبان عربی نیست، بلكه اغلب با آوردن پیشوند یا پسوند یا واژه ای دیگر به آغاز یا پایان واژه، واژه ای نو پدید می آورند كه در هیچ یك از آن ها صورت اصلی واژه شكسته نمی شود؛ چنان كه در برابر "علم" عربی، "دانش" فارسی به كار میرود كه خود از مشتق هاست و از بن مضارع "دان" و "ش" اسم مصدری تركیب یافته و مشتق های دیگر این بن به جز فعل های مضارع و دستوری ( می دانم، بدانم، بدان)عبارتند از دو صفت فاعلی "دانا" و "داننده"؛ و مشتق های بن ماضی آن یعنی "دانست" افزون بر فعل های گذشته و آینده، منحصر است به صفت مفعولی "دانسته" و مصدر "دانستن"؛ در صورتی كه واژه های مركب از همان واژه ی "دانش" فراوان است؛ مانند : دانش آموز، دانشجو، دانشمند، دانشگاه، دانشكده، دانش دوست، دانش پژوه، دانشنامه، دانشیار، دانشسرا، بی دانش.
دیگر تركیب های مشتق های دیگر فعل "دانستن" نیز كم نیستند و از آن جمله است: فیزیك دان، قدردانی، حقوق دان، همه چیزدان، نادان، ندانسته، ندانم كاری (اصطلاح مردمی)؛ و مشتق های فعل های دیگر هم همین حالت را دارند با اندكی اختلاف.
برای آن كه ویژگی تركیبی زبان فارسی و اهمیت و تنوع و گستردگی آن به خوبی آشكار شود، برای نمونه تركیب های مهم و آشنای "دل" را كه در همه ی آن ها واژه ی "دل" به همان صورت مانده است را می آوریم:
1- با افزودن بن مضارع یا صفت های مشتق به پایان آن؛
دلارا (ی)، دل آرام، دل آزار، دل آزرده، دل آسا، دل آشوب، دل آگاه، دل آگنده، دلاور، دلاویز، دل افتاده ، دل افروز(=دلفروز)، دل افسرده، دل افكار، دل انگیز، دل انگیزان (آهنگی از موسیقی)، دل باخته، دلباز، دلبر، دل بسته، دلبند، دلپذیر، دل پرور، دل پسند، دل پیچه، دل جو، دل خراش، دلستان، دل سوخته، دلسوز، دل شده، دل شكر، دل شكسته، دل شكن، دلفریب، دلكش، دلگشاد ( به معنی طرب و نشاط)، دلگیر، دل مانده، دل مرده، دل نشان، دل نشین، دلنواز، دل بر، دلتنگ، دل چركین، دلخوش، دل زنده، دلسرد، دل سیاه، دلشاد، دلگران، دلگرم، دل مشغول.
2- با افزودن اسم به پایان آن؛
دل پیچه، دل پیشه، دلخون، دل درد، دل دزد، دل رحم، دل ریش.
3- با افزودن مصدر به پایان آن؛
دل آزردن، دل باختن، دل بردن، دل بستن، دل بركندن، دل دادن، دل داشتن، دل دربستن، دل سپردن، دل شكستن، دل كندن، دل گرفتن، دل نمودن، دل نهادن.
4- با افزودن صفت به آغاز آن؛
آزرده دل، آگنده دل، افسرده دل، بد دل، تیره دل، پر دل، تنگ دل، چركین دل، خوشدل، دو دل، زنده دل، سوخته دل، شكسته دل، روشن دل، سیاه دل (=سیه دل)، صاحب دل، كوردل، گرفته دل، مرده دل، مشغول دل، یكدل.
5- با افزودن اسم به آغاز آن؛
سنگ دل، رحم دل، شیردل، بزدل، مرغ دل.
6- با افزودن پیشوند و پسوند؛
دلیر، بی دل ، همدل.
7- به صورت تركیب های گوناگون از حاصل مصدر و جز آن؛
دل سوزگی، دلسوزه، دل از كف داده، دل خوش كنك، دل دل زدن، از ته دل، دل دل كنان، دلواپس، دل و دین باخته، داغ در دل، دو دله، یكدله.
كمابیش از همه ی تركیب هایی كه مفهوم وصفی دارند می توان با افزودن "ی" یا "گی" اسم مصدر ساخت، مانند: دلاوری، دلخوشی، دلدادگی.
نیز با افزدون "نا" به آغاز و "انه" به پایان برخی از آن تركیب ها، قید یا صفت مركب دیگری پدید می آید: نادلشاد، نادلخواه، نادل چسب، دلاورانه، دلیرانه.
همچنین از تركیب آن با مصدرهای فعل های عام از قبیل كردن، نمودن، ساختن، بودن، شدن، گشتن، گردیدن، مصدرهای مركبی به دست می آید: دلسرد كردن، دلخوش نمودن، آزرده دل ساختن، شكسته دل شدن، رحم دل بودن، دلشاد گشتن، دلریش گردیدن.
- و به این ترتیب ده ها واژه ی مركب دیگر بر تركیب ها افزوده می شود.
به همه ی این ها باید تركیب ها و عبارت های بی شماری را كه "دل" در آن ها به كار می رود افزود؛ همچون : دل در گرو عشق كسی داشتن، ترس و وحشت به دل راه دادن، عنان عقل به دل سپردن...
بدیهی است كه این گونه تركیب ها منحصر به "دل" نیست و از واژه های دیگر نیز واژگان مركب گوناگونی پدید می آید.
امروزه با پیشرفت صنعت و تمدن نوین، در برابر واژه های بیگانه برای مفهوم های دانشی، صنعتی، سیاسی، فرهنگي اجتماعی، فلسفی، اقتصادی، حقوقی، و جز آن، اصطلاح هایی ساخته شده است كه همه یا بیشتر آن ها از سوی همگان پذیرفته شده است و به اصطلاح، جا افتاده است؛ از آن دسته است تركیب ها و اصطلاح هایی چون:
بزرگ راه، ایستگاه، فرودگاه، هواپیما، ماهواره، فضانورد، هواشناسی، كودكستان، دبیرستان، هنرستان، دانش آموز، دانشجو، دانشكده، دانشگاه، دانشسرا، دانشیار، دانشنامه،استادیار، شهرداری، شهربانی، بخشدار، استاندار، دهدار، دهبان، دریابان، دریادار، دریاسالار، راهنمایی رانندگی، راننده، خودرو، دادگستری، دادگاه، دادسرا، دادستان، دادرسی، پاسگاه، هنرسرا، هنرجو، سبك شناسی، واژه شناسی، ریشه شناسی، آزمون شناسی، زیست شناسی، گیاه شناسی، جانورشناسی، كان شناسی، آسیب شناسی، باستان شناسی، ایران شناسی، خاورشناسی، جامعه شناسی، زیباشناسی، روان شناسی، روان كاوی، روان پزشكی، دندان پزشكی، دام پزشكی، دامپروری، دامداری،
سرشماری، آمارگیری، ماشین سازی، اسلحه سازی، داروسازی، نوسازی، رادیوسازی، گروه بان، سرگرد، سرتیپ، سرلشگر، ارتشبد، آموزش و پرورش، بهداشت، بهداری، بهیار، بهسازی، بیمارستان، تیمارستان، درمانگاه، نمایشگاه، فروشگاه، زایشگاه، آزمایشگاه، پرورشگاه، آسایشگاه، اندرزگاه، كارگشایی، كانون جهان گردی، بیگانه پرستی، میهن فروشی، میهن دوستی، خود كم بینی، آتش نشانی
و صد ها اصطلاح و تركیب دیگر كه در فارسی امروز به كار می رود.
همچنین تركیب ها و اصطلاح ها ی عامیانه ، چون: بشور بپوش، ورپریده، پاچه ور مالیده، دست پاچه شدن و ...؛ كه هر روز ده ها بلكه صدها نمونه از آن ها را می شنویم.
اشتقاق و ترکیب به سه حالت ذیل در ساخت واژه در زبان فارسی مورد استفاده قرار می گیرد.
1.1.1: اشتقاق: مراد از مشتق ترکیبی است که در آن "وند" به کار رفته باشد.( ترکیب و اشتقاق دو ابزار واژه سازی ، احمد سمیعی؛ 218)
زبان فارسی زبانی است که از حیث برخورداری از پسوندها جایگاه خوبی دارد اما تعداد پیشوندهای آن در مقایسه با پسوندها کمتر است. این یکی از ایزارهای نیرومند زبان فارسی است که می تواند به تقابل دو زبان انگلیسی و فرانسه بایستد. چرا که در زبان انگلیسی تعداد پسوندها اندک است و در زبان فرانسه اساسا پسوندها نا کارا هستند. پسوندها را می توان به سه گروه 1. پسوند حقیقی یا اصلی 2. پسوند واره های فعلی 3. پسوند واره های اسمی تقسیم کرد( خسرو کشانی، 1371؛ 92و 93 ) پسوندهایی مثل –ناک در دردناک ، خشمناک، ترسناک، بیمناک، هراسناک، سوزناک، تابناک، اندوهناک –ین در زرین، سیمین،گندمین، سنگین، ننگین، غمین، پسین –واره در ماهواره، گوشواره، دستواره، سنگواره را برای روشنی موضوع میتوان نام برد.
با شناخت کامل و اساسی"وندهای" فارسی چه آنها که زایا و کارا هستند وچه آنها که نیمه زایا و نازایا هستند می توانیم خودرا به وسیله ای مجهز کنیم که توانایی بسیار بالایی در ساخت واژه دارد و در حال حاضر اقبال نیز با همین شیوه ساخت واژه می باشد. یعنی امروزه در زبان فارسی متداولترین راه ساخت واژه های نو طریق اشتقاق و ترکیب می باشد. برای نیل به هدف ساخت واژه های نو در این راستا ما باید آشنایی خوبی با "وندهای" فارسی داشته باشیم تا در مقابل "وندهای" زبانهای غربی از آنها استفاده کنیم.
یکی از بزرگترین دلایل استفاده بیشتر از اشتقاق و ترکیب در ساخت واژه های جدید در زبان فارسی نبود ریشه های بسیط در زبان فارسی است که ما را به سوی استفاده از حالات ترکیبی یا اشتقاقی یا هر دوی آنها سوق می دهد. پسوندها در این میان کاربرد بیشتری دارند و توانمندتر به نظر می رسند اما پیشوندها نا زایا و محدود هستند و در بسیاری موارد در برابر پیشوندهای غربی هیچ معادلی در زبان فارسی یافت نمی شود.
1.1.1.1 پسوندها:
در تعریف پسوند آمده است: "اصطلاحی است که در صرف به "وندی" اطلاق می گردد که به انتهای ریشه اضافه می شود." ( کریستال، 2003 ؛ 444 )[ ترجمه از نگارنده] آقای دکتر خسرو کشانی در کتاب خود تحت عنوان "اشتقاق پسوندی در زبان فارسی امروز" به مطالعه پسوندها در زبان فارسی دست زده اند و به معرفی پسوندهای زایای کنونی زبان فارسی پرداخته اند. این کتاب میتواند به آشنایی هر چه بیشتر ما با پسوندهای فارسی به طور شایسته ای کمک کند. در کنار این مهم لازم است اطالاعات ما در رابطه با "وندهای" زبانهای غربی نیز افزایش و کامل گردد تا بتوان برای هر "وند" زبان غربی در زبان فارسی معادلی شایسته و نه وطلق و همیشگی پیدا کنیم. مثالا پسوند انگلیسی -ferous در لغاتی همچون carboniferous، vociferous، somniferousوdiamondiferous به کار رفته و باید بتوان در هر مورد به تنهایی معادل خوب فارسی برای آنها پیدا کرد.
دستگاه پسوندی در زبان فارسی در طی این سالها دستخوش حرکتی پویا وپایدار بوده است واین ویژگی ای است که در متن تمام زبانها موجود می باشد. تغیرات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی باعث بروز تغییر در نوع کاربرد و استفاده از پسوندها شده است. برای مثال در زبان فارسی دیگر پسوند –باشی جایگاه خود را ندارد و کمتر کسی از این پسوند در ساخت واژه استفاده می کند. –باشی که پسوندی ترکی است پس از سالها دیگر نازایا شده و فراش باشی، آشپز باشی و حکیم باشی جای خود را به فراش ، آشپزو حکیم داده اند. همینطور است در باره پسوند خانه که هم اکنون جای خود را به –ی داده است مثل عکسخانه که به عکاسی و خیاطخانه به خیاطی تغییر کرده است و از همین پسوند در ساخت هزاری به معنی هزار تومانی استفاده می گردد. حوزه استفاده از پسوند –ی در زبان فارسی از این گسترده تر بوده و شامل موارد زیر نیز میشود:
صافی، هواپیمایی، بریدگی، برادری، شیرینی، آهنگری، مادر شوهری، شهرداری و دادستانی. زمانی که سخن از معادل یابی برای برخی پسوندها به میان می آید مشکلات متعددی قد علم میک نند و موانع زیادی را بر پا می سازند. مثلا اگر بخواهیم برای پسوند-thon در walkathon وtalkathon در زبان فارسی معادلی بیابیم عواملی همچون هنجارهای زبانی، اقبال گویشوران زبان فارسی ، و رعایت اصول کلی زبان در حیطه زبان شناسی و جامعه شناسی زبان شروع به سنگ اندازی کرده و رویه انتخاب معادل را با مشکل مواجه می کنند. آیا برای talkathon واژه ماراتن سخن گفتن یا واژه حرافی یا اطناب یا پر گویی مناسب نمی باشد. اگر بدانیم ساز های اصلی در زبان مبدا را بخشهای -athon به معنای اتفاقی که زمان طولانی ای ادامه دارد و talk به معنی سخن گفتن ، حرف زدن می باشد و کل واژه talkathon به معنی جلسه طولا نی مدتی که در آن به مباحثه و سخنرانی می پردازند می باشد آنگاه می توانیم بهتر دست به ساخت واژه مناسب فارسی بدهیم که هم کل معنی واژه زبان مبدا را در خود داشته باشد و هم فارسی زبان برای درک آن با مشکل مواجه نشود. و در واقع اصل سهل پذیری رعایت شود. از اینرو به نظر نگارنده واژه "مناظره" معادل خوبی برای این واژه انگلیسی است. هر چند در این مورد هیچ نو سازی در زبان فارسی صورت نگرفت اما معادل یابی به طور شایسته ای انجام شد. یکی دیگر از پسوندهای زبان انگلیسی که کاربرد بالایی دارد پسوند " phobia" است که در ذیل لیست کامل مواردی که از این پسوند در زبان انگلیسی ساخته می شود آورده شده است.
Acrophobia means fear of heights
Aerophobia means fear of flying
Agoraphobia means fear of open spaces
Aichmophobia means fear of sharp pointed objects
Ailurophobia means fear of cats
Amaxophobia means fear of vehicles
Anthropophobia means fear of people
Aquaphobia means fear of water
Arachnephobia means fear of spiders
Astraphobia means fear of lightning
Batrachophobia means fear of frogs
Blennophobia means fear of Slime
Brontophobia means fear of thunder
Carcinophobia means fear of cancer
Claustrophobia means fear of closed spaces
Clinophobia means fear of going to bed
Cynophobia means fear of dogs
Dementophobia means fear of insanity
Dromophobia means fear of crossing streets
Emetophobia means fear of vomiting
Entomophobia means fear of insects
Genophobia means fear of sex
Gephyrophobia means fear of crossing bridges
Hematophobia means fear of blood
Herpetophobia means fear of reptiles
Homilophobia means fear of sermons
Linonophobia means fear of string
Monophobia means fear of being alone
Musophobia means fear of mice
Mysophobia means fear of dirt and germs
Nudophobia means fear of nudity
Numerophobia means fear of numbers
Nyctophobia means fear of darkness
Ochlophobia means fear of crowds
Ophidiophobia means fear of snakes
Ornithophobia means fear of birds
Phasmophobia means fear of ghosts
Phobophobia means fear of phobia
Pnigophobia means fear of choking
Pogonophobia means fear of beards
Pyrophobia means fear of fire
Siderodromophobia means fear of trains
Taphephobia means fear of being buried alive
Thanatophobia means fear of death
Trichophobia means fear of hair
Triskaidekaphobia means fear of the number 13
Trypanophobia means fear of injections
Xenophobia means fear of strangers
Zoophobia means fear of animals
1.1.1.2 پیشوندها:
پیشوندها در زبان فارسی توانایی چندانی ندارند و همانگونه که گفته شد این وندها در بسیاری موارد نمب توانند پا به پای پیشوندهای غربی حرکت کنند و زایایی داشته باشند. در برگرداندن این نوع وند ها چاره ای نیست جز استفاده از حروف اضافه ، صفات، قیود و پیشوند های نیمه زایا یا متروک فارسی. مثلا در پیشوندهای:
1.1.1.2.1
auto- می توان از "خود" استفاده کرد. مثلا در autorotation گفت خود چرخشی یا در مقابل autoionization میتوان از خود یونشی استفاده کرد و در برابر autobiography می توان از زندگی نامه خود و در برابر autogamy از خود گشن و برای autoxidation ازخود اکسایش (واژههای مصوب فرهنگستان 1376 تا1382 ؛7) استفاده کرد. پیشوند خود علاوه بر برابری احتمالی با auto- شاید معادل خوبی برای self- نیز باشد. از این پیشوند می توان در self-satisfaction در از خود رضامندی استفاده کرد. پیشوند خود در زبان فارسی حوزه کاربردی خوبی دارد و شامل موارد زیر میگردد.
خودسوزی، خودخواهی، خود بینی، خود آموز، خودآگاهی، خودآرایی، خود شکن، خودافروز، خود پرست.
1.1.1.2.2
پیشوندهای عددی مثل: mono-,bi-, tri, quadr-, penta-, sexa-, septua, octo-, nona-, deci- , . . . در زبان فارسی معادلهای بهتری دارند. استفاده از پیشوند های عددی در زبان فارسی نیز در طول تاریخ این زبان مسبوق به سابقه می باشد به طوری که هم اکنون برخی از واژه هایی که با این پیشوندها ساخته شده بودند کاربرد کمتری دارند مثل: یک آیشه به زمینی گفته می شود که هر ساله زیر کشت میرود. یک آبه که به برنجی اطلاق می شد که چلو کش نمی شود و آنرا بایک بار پختن آماده سرو می نمودند. یک آبه علاوه بر این به آب میوه ای اطلاق می شده که یک بار آب آن را میگرفته اند. امروزه در بسیاری موارد پیشوند یک جای خود رابه هم داده است مثل: یک آهنگ/ هم آهنگ ، یک آواز/ هم آواز، یک صدا/ هم صدا. پیشوند دو در ساختن نام روستاها و شهرها که میان دو رود قرار داشتند در زبان فارسی متداول به نظر می رسیده است و در زبان فارسی معادل بین النهرین را میاندو آب یا دو آب گرفته اند. عدد چهار یا چار نیز مانند دو و یک در ساخت واژه های فارسی نسبتا پر بسامد است. به عنوان مثال در واژه هایی مثل چهارپا، چهار پاره، چهار پایه،چهار گوش، چهار پخ، چهار پره، چهار زانو، چهار تخم کاربرد آنرا در زبان فارسی خوب درک می کنیم. سایر پیشوند های عددی در زبان فارسی عبارتند ازشش انداز( کسی که در بازی نرد تاس را روی شش می آورد)، هفت تیر، هفت سنگ، شش پستان (ماده سگ)، هشت در.
دوجانبه bilateral
سالی دو بار biannual
دو مجلسی bicameral
دویستمین سالگرد bicentenary
یک زبانه monolingual
دهدهی کردن decimal
تثلیث کردن trisect
سه چرخه tricycle
(جانور)چهار پا quadruped
چهار قلو quadruplet
هفتاد ساله septuagenarian
از همین روش در فرهنگستان برای واژه هایی که در ذیل می آید نیز معادلهایی پیدا کرده اند.
کشت چهار گانه quadruple cropping
دوگانی binary
دو دندانه bidentate
تک پار monomer
چارقطبی quadrupole
قطار تک ریل monorail
تک کامی monogamy
نمونه های بیشتری از پیشوندهای زبان انگلیسی در ذیل ارایه می گردد:
mono- :one, single
monolith, monopoly ,monotonous ,monotony, monologue
poly- : many (see mono- )
polygamy, polymorphous, polyclinic, polygon, polytheism, polyglot
bi-: two
biconcave, bilingual
tri-: three
trimonthly, triweekly, trigraph, tricolor
sept-: seven
septuplet, septennial, septennium, septuple, septuagenarian
sesqui- : one and half times
sesquicentennial: a 150th anniversary
sex- : six
sexagenarian, sexennial, sexpartite, sextet, sextuplet , sextuplicate
oct-, octo- : having eight of sth
octopus, octagon, octogenarian, octocentenary, octonary, octopod
non-: nine
nonagenarian: a person whose age is in the nineties
1.1.1.2.3
Ortho- به معنای صاف، راست در واژه هایی همچون:
فاقد معادل فارسی می باشد orthodontics
املائ صحیح orthography
راست پیکری orthotonos
ایستاده orthostatic
راست دمی orthopnea
استخوان پزشک orthopedist
زاویه قائمه orthognal
1.1.1.2.4
پیشوند aero- در واژه هایی مثل:
هواسل aerosol
هواصداها aerophones
علم هوا نوردی aeronautics
محدوده پرواز فرودگاه aerodrome traffic zone
هواپیما aeroplane
به این ترتیب می توان برای واژه های مثل aerobics, aerophobia means fear of, aerophagia, aerobatics, و واژه های از این دست معادلهای مناسب فارسی بسازیم.
1.1.1.2.5
Oculo- به معنای چشم، بصری oculomotorو oculogyricو ocular, oculist
1.1.1.2.6
Oligo- به معنای کم ، اندک
کم پار Oligomer
جرگه سالاری oligarchy
small number of sellers (an economic condition), an economic condition in which there are so few suppliers of a particular product that one supplier’s actions can have a significant impact on prices and on its competitors.
oligopoly
small number of buyers (an economic condition), an economic condition in
which there are so few buyers for a particular product that one buyer’s actions can have a significant impact on prices and the market in general
oligopsony
جانوری که دامنه مواد خوراکی اش اندک است oligophagous
کم ادراری oliguria
نگارنده بر این باور است که در باره oligopoly باید واژه ای ساخته شود که در بر گیرنده موارد معنایی همچون " کم بودن فروشنده ها" ،" شرایطی که اگر یک فروشنده عمده دست به فروش بزند تاثیر زیادی روی قیمتها میگذارد" باشد. در زبان فارسی لغت کم فروشی موجود است اما باید دقت کرد که این لغت در مقابل واژه oligopoly معادل مناسبی به نظر نمیرسد و در حین یافتن معادلی شایسته باری این لغت انگلیسی باید این نزدیکی ها را به دقت زیر نظر داشته باشیم. Oligopoly شرایطی است که در آن دارندگان یک کالای به خصوص از فروش آن به امید بهتر شدن بهای آن کالا یا به منظور وارد آوردن فشار سیاسی به گروهی خاص خودداری می کنند. Oligopoly شاید حاصل اراده دولت یا سازمانهای بزرگ اقتصادی باشد. با درک درست مفهوم این واژه با استفاده از ابزار های زبانی باید دست به ایجاد معادلی مناسب بزنیم و باید در نظر داشته باشیم هر واژه ای که برای این منظور ساخته شد باید به طور مقارن و با رعایت اصل قیاس معنی متضاد آن یعنیoligopsony را نیز پوشش دهد.
پیشوند کم در زبان فارسی پر بسامد است و تعدادی از واژه های ساخته شده با این پیشوند در طول تاریخ متروک شده اند.تعدادی از واژه های ساخته شده با کم را در اینجا می بینید. کم آسيب ; آنکه کم آسيب پذيرد. کم آفت آنکه اندک آفت پذيرد. کم آفتي ; کم آسيبي . کم آسيب بودن ." کم آمد ; کسر. کمبود.- کم آميزش ; آنکه کم آميزد. آنکه کمتر معاشرت کند. آنکه با ديگران کمتر نشيند و برخيزد." (لغت نامه دهخدا)
1.1.1.2.7
Ornitho- به معنای پرنده در واژه ه هایی مثل ornithologyپرنده شناسی,ornithomancy , ornithophily, ornithopod, ornithopter, ornithosis
1.1.1.2.8
Out- به معنای بیشتر، بهتر ، سر تردر واژه هایی چون
بیشتر بودن outnumber
تند تر رشد کردن outgrow
بیشتر عمر کردن outlast
بهتر بازی کردن outplay
دلاور تر بودن از outbrave
قیمت بالا تر دادن outbid
سنگینتر بودن outbalance
1.1.1.2.9
1.1.1.2.10
1.1.1.2.11
1.1.1.2.12
1.1.1.2.13
1.1.1.2.14
1.1.1.2.15
1.1.1.2.16
1.1.1.2.17
1.1.1.2.18
1.1.1.2.19
1.1.1.2.20
1.1.1.3 میانوندها:
1.1.2: ترکیب:
مراد از مرکب ترکیبی است که در عناصر ترکیبی آن تکواژهای مستقل باشند. .( ترکیب و اشتقاق دو ابزار واژه سازی ، احمد سمیعی؛ 218)
1.1.3: اشتقاق و ترکیب: مراد از مرکب- مشتق واژه ای است که محصول ترکیب و اشتقاق باشند یعنی با الحاق "وند" به واژهء مرکب ساخته شده باشد. .( ترکیب و اشتقاق دو ابزار واژه سازی ، احمد سمیعی؛ 218)
1.2 نحت blending
1.3 سرواژه سازی acronym
1.4 ترخیم clipping
1.5 کنارچینی juxtaposition
درباره چگونگی ساخت واژه های جدید در زبان به منظور جایگزین نمودن به جای واژه های بیگانه رویکردهای متفاوتی وجود دارد. عده ای معتقدند باید به دستور زبان فارسی پایبند بود و پا را از حیطه سنتهای موجود فراتر نگذاشت و در مقابل عده ای بر این باورند که رویکرد افراد فوق الاشاره رویکردی قدیمی و دست وپا گیر بوده و پاسخگوی نیاز امروزی ربان نمیباشد. بنابر این باید به زبان فضای بیشتری برای ایجاد واژه های جدید بدهیم تا بتوان با این سیل بنیان کن واژه های غربی روبرویی کرد. نظر دوم ظاهرا با اقبال بیشتری مواجه شده و بر خلاف رای گروه اول واژه های چون شو تیدن، گازیدن، باز مصلوب کردن، باز چاپ و غیره ایجاد شده است. جسارت در زمینه ساخت واژها ی جدید لازمه پویایی یک زباتن است و آن زبام را از حالتی کرخ و زنگ زده و نا مقبول جامعه خارج می کند. با این رویکرد حتی وام گیری از زبان های غربی تا میزان مشخص شده بدون اشکال معرفی شده است.
(قیاس و واژه سازی : ویدا شقاقی)
2. قیاس و واژه سازی
قیاس یا سامان گرایی در مقابل سامان گریزی یا بی نظمی به حفظ و انسجام در زبان می انجامد واین نظم را به ساخت های جدید نیز تعمیم می دهد. (قیاس و واژه سازی ، ویدا شقاقی؛286) دستوریان قیاس را گرایش جهانی فرض می کردند به اعتقاد آنان صورتهای جدید که به قیاس خلق شوند نقش مهمی در حیات زبان ایفا می کنند. (همان؛ 286) بلومفیلد قیاس را جا به جایی و یا گسترش الگوی قاعده مند زبان می نامد که این امکان را می دهد تا صورتهای گفتاری که قبلا نشنیده ایم را بر پایه صورتهای موجود در زبان تولید کنیم. (همان؛287) برای مثال در زبان فارسی برای تبدیل اسم مفرد به جمع از افزودن "ها" به پایان اسم استفاده می کنیم. مثلا در کتاب با افزودن "ها" به انتهای اسم به کتابها می رسیم. همینطور است در باره مرد/ مردها، روستا/ روستاها، اسب/اسبها، و ... . در زبان نو فارسی واژه های بیگانه به زبان راه پیدا کرده که به قیاس از صورتهای اصیل فارسی به صورتهای مختلف تبدیل می شوند. مثلا کامپیوتر/ کامپیوترها، رایانه/ رایانه ها، فایل/ فایل ها، اتوموبیل/اتوموبیلها،.... براساس اصل قیاس در زبان زبان آموزان دست به ساخت واژه های نو می زنند. مثل کودکان که در دوره های آغازین یادگیری زبان واژه هایی مثل ترجمه گررا به قیاس از درودگر،رفتگر، تماشاگر و ... تولید می کنند. برای نمونه به قیاس تفریح گاه، تفرجگاه، پناه گاه، جای گاه،... زبان آموزان دست به ساخت بنزین گاه می زنند.
بر اساس همین اصل قیاس است که ارتباط بین گویشوران یک زبان بهتر ایجاد می شود. و مثلا در راستای ساخت واژه های نو می توان از این اصل بهره شایسته برد. با کمک جستن از اصل قیاس و کم کوشی می توان بهترین واژه نو را برای واژه های زبان های بیگانه یافت. مثلا با توجه به ساختارهای موجود در زبان فارسی همچون اسم+ فعل+ -یی که باعث تولید بخش پذیری، سر شماری، شاد خواری، آتش سوزی و سرطان زایی می شود می توان در مقابل psychiatry روانپزشکی را به کار برد.
نکته مهمی که باید همیشه به آن توجه داشت جلوگیری از ایجاد ابهام در نوع و معنی واژه تازه بر ساخته شده است. برای مثال می توان به لغت احتمالی کتابیدن که به قیاس از مصادر جعلی بر ساخته شده را به میان کشید. اگر بپذیریم کتابیدن واژه جدید است آیا معنی این لغت برای فارسی زبان با توجه به اصل کم کوشی پذیرفتنی است؟ آیا فارسی زبان به راحتی در یک بافت مشخص بدون ابهام قادر به درک معنی این واژه است؟ آیا معنی کتابیدن خرید آن است یا فروش آن یا نشر و چاپ آن یا خواندن یا...
نتیجه گیری:
1 .در ساخت واژه های جدید رعایت اصول علمی و اصول تعیین شده توسط فرهنگستان الزامی است.
2 .برای ساخت واژه های نوآشنایی باعلم واژه سازی لازم است.
3 . در ساخت واژه های نو باید بر تمام شیوه های ساخت اشراف داشت و از راه دادن ساختارهای بیگانه به زبان به میزان زیادی جلو گیری کرد.
4. استفاده از فقط یکی از راه های واژه سازی در بشتر موارد کارا به نظرنمیرسد و روش ترکیبی از چند روش بهتر به نظر میرسد.
5.
کتابنامه:
1. کشانی، خسرو (1371). اشتقاق پسوندی در زبان فارسی امروز. تهران: مرکز نشر دانشگاهی
2. فرهنگستان (1384). فرهنگ واژه های مصوب فرهنگستان دفتر دوم. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی
3. فرهنگستان (1383). فرهنگ واژه های مصوب فرهنگستان 1376 تا1382 . تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی
4. فرهنگستان(1385). فرهنگ واژه های مصوب فرهنگستان دفتر سوم. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی
5. Crystal, D (2003). A Dictionary of Linguistics & Phonetics. Melbourne/ Oxford/ Berlin: Blackwell publishing
